ღ.•**•.ღ عشق من ღ.•**•.ღ

برازجان

دوباره می دهد جانم نهادن سر به دامانت

گل لبخنده می روید به لبهایم ز چشمانت

تمام کودکی رفته و من هر شب در این رویا

که می خوانی دوباره لا لایی های گریانت

برایم همچو خورشیدی تو در تاریکی و ظلمت

دو دستم را بگیر آری منم محتاج دستانت

دوباره ابری ام مادر بیاور شانه هایت را

که برف آرام می بارد به گیسوی پریشانت

بیا تا کودکی هایم،منم آن کودک شیطان

که آرامش نمی یابد مگر در عطر دامانت

دلم خون است ازهستی تو عشق وتویی مستی

بباران مهر را بر من ، منم محتاج بارانت

شکوفه باز می روید اگر با من بمانی تو

تمام هستی ام مادر فدای گام لرزانت

دوباره می دهد جانم نهادن سر به دامانت

گل لبخنده می روید به لبهایم ز چشمانت

نوشته شده در پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ توسط آتوســـــــا نظرات () |

Design By : Night Melody