ღ.•**•.ღ عشق من ღ.•**•.ღ

برازجان

شاید خطا کردم ... 

و تو بی آن که فکرغربت چشمان من باشی ... 

نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی ... 

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید ...

 

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت ... 

و بعد از رفتنت ... 

رسم نوازش درغمی خاکستری گم شد ... 

و گنجشکی که هر روز ...  

از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت ... 

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد ... 

و بعد از رفتن تو ... 

آسمان چشمهایم خیس باران بود ... 

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ... 

من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت ... 

کسی حس کرد ... 

من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد ... 

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد ... 

و من با آنکه می دانم ...

تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد ... 

هنوز آشفته چشمان زیبای توام ... 

ای کاش می شد برگردی ... 

    ای کاش ... ...

نوشته شده در چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ توسط آتوســـــــا نظرات () |

Design By : Night Melody