ღ.•**•.ღ عشق من ღ.•**•.ღ

برازجان

شب که از راه میرسه
غربتم باهاش میاد
توی کوچه های شهر
باز صدای پاش میاد
من غمای کهنه مو بر میدارم
که توی میخونه ها جا بذارم
می بینم یکی میاد از میخونه
زیر لب مستونه آواز میخونه
مستی ام درد منو دیگه دوا نمیکنه
غم با من زاده شده منو رها نمیکنه
منو رها نمیکنه منو رها نمیکنه

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط آتوســـــــا نظرات () |

Design By : Night Melody