ღ.•**•.ღ عشق من ღ.•**•.ღ

برازجان

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم   بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم   به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم   نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم   ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم   جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان   مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن   و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ تیر ۱۳۸۸ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ توسط آتوســـــــا نظرات () |

Design By : Night Melody